۱۳۸۹ خرداد ۱۹, چهارشنبه

22 خرداد هیچ اتفاقی نیفتد باز هم ما پیروزیم.

چند شب است می خواهم در بالاترین مطلبی بنویسم و از جو تند و تیزی که انتظار دارد 22 خرداد امسال انقلابی در کشور ایجاد شود، انتقاد کنم. حقیقت این است که جنبش سبز و مبارزه آزادی خواهانه ما وارد مرحله ای فرسایشی و دراز مدت شده و گمان نمی کنم دست کم در شرایط فعلی امکان تجمع اعتراضی گسترده وجود داشته باشد. می خواستم از دوستان بالاترین بخواهم که لینک های احساسی ندهند و سطح توقع مردم را بقدری بالا نبرند که در 23 خرداد همانند 23 بهمن، باز هم روحیه یاس و افسردگی از به نتیجه نرسیدن تلاش ها بوجود آید و تا چند روز عملا بالاترین تعطیل باشد... . اما امشب که این مطلب را می نویسم و خبر تصویب قطعنامه تحریم های تازه علیه ایران هم اعلام شده با نگاهی دیگر به این موضوع می نگرم. با گذشت یک سال از انتخابات تقلبی و روی کار آمدن دولتی کودتایی در ایران و با وجود سرکوب گستردۀ مردم و ایجاد آرامش تحمیلی در کشور و افزون بر این باج های کلانی که رییس نامشروع دولت به کشورهای دیگر داد، اما امروز می بینیم که دنیا بر علیه این رژیم متحد شده و خوب می داند که حکومت فعلی چقدر شکننده و غیر قابل اتکا است. با این حال چرا ما باید نا امید باشیم.
به فرض این که 22 خرداد هیچ اتفاقی نیفتد و مردم امکان حضور در خیابان ها را نيابند باز هم ما پیروزیم. دولت کودتا از مدتها قبل و با بهانه جویی برای مجوز دادن به تجمعات مردم عملا ترس و وحشت خود را نشان داده. امنیتی کردن فضای شهر و حضور گسترده سرکوبگران، خودش نشان از پیروزی جنبش مسالمت جویانۀ ما دارد. بگذار دوستان جوان و پراحساس بالاترین اینجا لینک بدهند. بگذار شور و حرارت خود را به نمایش بگذارند. بگذار با آرزوهای به حق و شیرین خود خوش باشند و در لینکهایشان فردای سقوط دیکتاتور را جشن بگیرند. من هم به آنها مثبت می دهم. دیر یا زود این اتفاق می افتد. مهم این است که ناامید نشد. مهم این است که با همین مبارزۀ هر روزه زندگی کرد. از همین روزهای مبارزه لذت برد و کام آنان را که گمان می کنند با پاره کردن آرای مردم می توانند برآنان حکومت کنند، تلخ کرد.

۱۳۸۹ خرداد ۱۷, دوشنبه

15خرداد 1342 از دیدگاه مطبوعات داخلی و خارجی


روزنامه اطلاعات (تحت نظر سازمان امنیت):
15 خرداد یک گروه 200 نفری با پاره آجر از سمت گلوبندک به طرف سربازخانه حمله کردند... در این زد و خورد و حملات یک افسر و چند پاسبان مجروح شدند... در حدود ساعت 11 یک دسته هزار تا هزار و پانصد نفری از در غربی دادگستری وارد کاخ شدند... از ساعت دو بعدازظهر خیابان های تهران را سکوتی وحشتناک فرا گرفته بود و بوی دود در مراکز تظاهرات به مشام می رسید. در نتیجه این حادثه و دخالت مامورین انتظامی عده بی شماری به قتل رسیده اند.

روزنامه لوموند فرانسه:
تظاهرات قهرآمیزی در شیراز و قم به وقوع پیوست. تظاهرکنندگان مثل تهران مغازه ها را خراب کردند و ساختمان ها، سینماها و اتومبیل ها را به آتش کشیدند. تعدادی از اتومبیل ها متعلق به پلیس بود...

روزنامه الاهرام مصر:
دیروز تهران در آتش خشم شعله ور شد... شدیدترین تظاهرات ضد شاه بود... این تظاهرات وقتی آغاز شد که روح الله خمینی و یاران او دستگیر گردیدند... تظاهر کنندگان با شعار مرگ بر شاه به اداره رادیو و انتشارات هجوم کردند و کوشیدند آن را اشغال نمایند... ماشین های ارتشی را سنگ باران کردند... پلیس با مسلسل و گاز اشک آور به تظاهرکنندگان یورش برد. در همان ساعات اولیه صدها نفر کشته شدند...

قسمتی از سخنرانی شاه، 17 خرداد 1342:
باید به شما بگویم که متاسفانه چه کسانی بساط 15 خرداد را به راه انداختند، کما این که در میان کسانی که زخمی شده اند یا دستگیر شده اند خیلی از آنها می گفتند که ما چکار کنیم 25 ریال پول داده بودند و می گفتند در کوچه ها بروید بگویید زنده باد فلانی... این غائله توسط شخصی صورت گرفت که مدعی روحانیت بود و مسلم بود که این شخص ارتباط مرموزی با عوامل بیگانه دارد...


منبع: هفته نامه چلچراغ، شماره 389، شنبه 15 خرداد 1389

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۳, پنجشنبه

کردها در دل تمامی ایرانیان جای دارند. عزای آنان عزای ما و شادی آنان شادی ماست.


نه! کردها هیچ گاه از ایران جدا نخواهند شد. اتهام تجزیه طلبی چسباندن به آنان، تنها بهانه ای است برای سرکوب مبارزات آزادی خواهانه دلاوران کرد. آزادی آرزوی همه ایرانیان است و کردها سردمدار مبارزه با آزادی ستیزان شده اند و در این راه در سال های ننگین حاکمیت جمهوری اسلامی، چه سختی ها که نکشیده اند و چه خون ها که نداده اند. کردها مام وطن را رها نخواهند کرد. روزی که ایران بتواند از زیر چکمه استبداد بدر آید و قد راست کند، بی شک خاطره جسارت و شهامت فرزندان کردش را پاس خواهد داشت و آنان به خاطر زجرها و مرارت هایی که بیش از دیگر ایرانیان تحمل کردند در چشم و دل مردم جایگاه ویژه ای خواهند یافت. این را از صمیم قلب می گویم. چه هم اکنون هم از بسیاری شنیده ام که کرد را آریایی اصیل و سمبل پاکی و شهامت می دانند.

اینک اعدام ناجوانمردانه چهارجوان رعنای کرد و یک هموطن عزیز دیگرمان: فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم هولی و مهدی اسلامیان، غم و ماتم ملی ایرانیان است. یادشان را گرامی می داریم و برای خونخواهی از قاتلان آنان با خانواده داغدارشان هم قسم می شویم.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه

آخرين نامه فرزاد کمانگر از زندان

فرزاد کمانگر اعدام شد.


آخرين نامه فرزاد کمانگر از زندان


چه ترسناک است که سکوت بهتی را پس از شنیدن خبر اعدام یا کشته شدن یک انسان می شنویم و باز هم سکوت می کنیم.

به گزارش روابط عمومی دادسرای انقلاب تهران، سحرگاه روز یکشنبه (19اردیبهشت1389) فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم‌هولی و مهدی اسلامیان در زندان اوین اعدام شدند...

فرزاد کمانگر، در کامیاران آموزگار بود و در آنجا به فعالیت‌های مدنی اشتغال داشت. وکیل او، خلیل بهرامیان، دو سال پیش، پس از آن که حکم اعدام موکلش در دیوان عالی کشور تأیید شد، در مصاحبه‌ای با دویچه وله با قطعیت دخالت او را در هر گونه فعالیت مسلحانه انکار کرد. بهرامیان گفت: «موکل من نه اسلحه، نه چیز دیگری در دست داشته است. در هیچ سازمانی هم عضویت نداشته و فقط فعال حقوق بشر و روزنامه‌نگار بوده و دبیر و همین و همین و همین.»
خلیل بهرامیان در همین مصاحبه در مورد دادگاه فرزاد کمانگر گفت که در مورد پرونده کار دقیق قضائی صورت نگرفت و «در دادگاه انقلاب در پنج، شش دقیقه محاکمه انجام شد، بدون حضور سایر متهمین». تعداد زيادی از فعالان مدنی، مردم کامياران و امام جمعه شيعيان اين بخش استان کردستان در دفاع از او نامه‌های زیادی نوشته و امضا کرده‌اند. فرزاد کمانگر به پاس مرارت‌ها، مظلومیت‌ها و مقاومت‌هایش به صورت افتخاری گزارشگر ویژه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران نیز هست. در زير آخرين نامه نوشته شده توسط فرزاد كمانگر از زندان رجائي شهر را با هم می خوانیم:

نه» به خشونت «نه» به اعدام
صلح ، خواب کودک است
صلح ، خواب مادر
گفتگوی عاشقان در سایه سار درختان
صلح همین است
صلح لحظه ای است که دیگر
توقف اتومبیلی در خیابان
هراس بر نمی انگیزد
و زمانیست که کوبیدن بر در
نشانه دیدار یک دوست، آغاز رویا و افسانه ای شیرین است ، چون با زندگی شروع می شود.«1»

«و انسان را آفرید به نظاره اش نشست و برای آفرینش این موجود به خود آفرین گفت»«2»
«در عزل کلمه بود ، کلمه با خدا بود ، کلمه خود خدا بود پس کلمه انسان شد» «3»
انسان موجودی الهی و مقدس شد چرا که از روح لایزالی در آن دمیده شده بود و حق حیات در زندگی یافت ; « هر کس حق دارد از زندگی و آزادی و امنیت شخص خویش برخوردار باشد» «4»
و این سو تر خدایگان زر و زور چوبه دار بر افراشتند تا خالق طناب و مرگ شوند و گام به گام تا به امروز زندگی و مرگ ، روشنی و تاریکی ، فریاد و سکوت و رهایی و اسارت همزاد و هم گام همه صفحات تاریخ را ورق زدند .
و باز در هزاره سوم مرگ و اعدام ادامه دارد ، اعدام یک سناریوست و این سناریو بازیگر نقش اول می خواهد ، بازیگرش «انسان » است ، اشرف مخلوقات ، شاهکار آفرینش از جنس من و شما و عده ای که خود را مالک جان او می دانند و سناریو را نوشته اند ، آگاهانه دور میزی می نشینند ، خیلی ساده به سیگارشان پوک میزنند ، چایشان را می نوشند و آگاهانه کاغذی را امضا میکنند تا حق حیات را از انسانی سلب کنند، به همین سادگی .
تصمیم گرفته می شود جوانکی نحیف ، سفید ، سیاه ، زرد ، شرقی …. را کشان کشان به سوی چوبه دار می برند ، گویی جای کسی را تنگ کرده باشد . آگاهانه طنابی بر گردنش می آویزند و دست و پا زدن او را آگاهانه می نگرند به همین زشتی و سادگی .
چه تهوع آور است لبخندی که بر لبانشان می نشیند .
چه ترسناک است که سکوت بهتی را پس از شنیدن خبر اعدام یا کشته شدن یک انسان میشنویم و باز هم سکوت میکنیم و چه زشت و نفرت انگیز است قرنی که در آن هنوز چوبه دار خواب از چشمان مادری نگران می رباید .از آغاز خشونت ، خشونت آفریده است و مرگ ، مرگ آفریده است . و گفتگو صلح و دوستی و برادری به ارمغان آوریده است .
از ابتدا در سرزمینی که باروت بوی غالب است ، بوی بنفشه مشام کسی را نوازش نداده ، آسمانی که در آن نسیر گلوله شنیده می شود عرصه پرواز کبوتر نخواهد شد . سنگی که سنگر می شود ، هیچ گاه پایه و ستون خانه ای نخواهد شد به همین سادگی .
گلوله خشونت می آفریند و خشونت مرگ و تک صدایی و زندان را بر جامعه تحمیل می کنداعدام و خشونت آغازی برای زایش مجدد خشونتی دیگر است به همین سادگی .
کاش این هفته ، این چند ماه ، این چند سال همه اش یک خواب باشد .
کاش اعدام یک خواب یک کابوس گذرا باشد .
به همین سادگی ، کاش یک خواب باشد ، یک خواب ، به همین سادگی .

پاورقی:

1- شعری از یانیس ریتسوس 2- آیه ای از قران 3- آیه ای از انجیل
4- بند سوم اعلامیه جهانی حقوق بشر

۱۳۸۸ اسفند ۴, سه‌شنبه

عبدالمالک ریگی قربانی خیانت دوستانش شد، وزیر اطلاعات دم از اقتدار می زند!

آنچه مسلم است عبدالمالک ریگی بدون هیچگونه درگیری دستگیر شده و با پای خودش به قربانگاه رفته. وقتی وزیر اطلاعات عکسی را نشان می دهد و می گوید ۲۴ ساعت قبل از دستگیری او در افغانستان گرفته شده، نشان از همکاری یکی از دوستان صمیمی ریگی با ماموران اطلاعات ایران دارد. وزیر اطلاعات در مصاحبه مربوط به اعلام این خبر چندین بار دم از اقتدار جمهوری اسلامی می زند بی آنکه پاسخ دهد اگر اقتداری در کار بود، زندانهای جمهوری اسلامی پر از روزنامه نگاران و فعالین سیاسی نبود، پیرمردی به شدت بیمار را به جرم مخالفت به سلول انفرادی نمی بردند، شبانه به خوابگاه دانشجویان حمله نمی کردند، در ۲۲ بهمن تهران را به پادگان نظامی تبدیل نمی کردند، از ورود گزارشگر ویژه حقوق بشر به ایران هراسان نمی شدند و... . آقای مصلحی وزیر محترم اطلاعات، بیهوده دم از اقتدار نزنید که اگر اقتداری در کار می بود اینچنین در روابط خارجی تان به روسپیگری سیاسی نیفتاده بودید.

۱۳۸۸ بهمن ۲۱, چهارشنبه

بردن محمدرضا تاجیک از زندان به صدا و سیما، نشان وحشت کودتاچیان از حضور سبزها در 22 بهمن.


در فاصله دو شب به 22 بهمن 1388 و در حالی که جنبش سبز خود را آماده حضوری گسترده برای 22 بهمن سبز و حضوری اعتراض آمیز می کند رژیم فاشیست خامنه ای برای دلسرد کردن مردم پروژه اعتراف گیری را این بار به گونه ای دیگر طراحی می کند و آن وادار کردن یکی از چهره های شاخص اصلاحات، محمد رضا تاجیک برای حضور در تلویزیون و نقد اصلاح طلبان است.
خبر رسانی ناگهانی برای این موضوع در صدا و سیما نشان می دهد که رژیم در آخرین لحظه ها توانسه تایید نهایی را بگیرد و گرو کشی نهایی برای همکاری تاجیک را به نتیجه برساند.
بی شک بردن محمدرضا تاجیک از زندان به صدا و سیما، نشان وحشت کودتاچیان از حضور سبزها در 22 بهمن است.
کاملا مشخص بود که تاجیک دارد یک نمایش نوشته شده را اجرا می کند.
خدا می داند چه برنامه ریزی کثیفی پشت این ماجرا بوده.
رژیم کثیف ولایت مطلقه بداند با این نمایش های نخ نما شده، فقط بر تعداد معترضان می افزاید.
همه با هم پیش به سوی 22 بهمن سبز

****
در همین رابطه: یادداشتی از محمدرضا تاجیک در ستایش میرحسین موسوی

۱۳۸۸ بهمن ۱۹, دوشنبه

دین خون شهدا... همه بر گردن ماست.




همه جا کفر و دروغ، همه جا ظلم و ستم
چهره مــردم شـهــر، هــمــگــی آیــه غــم

قــصـرها قــصـر بلا، حاکمش تشنه خون
مــردم شهـر فقیر، هـمـه در بـنـد و زبون

حقشان قسمت گـرگ، فرششان خاک زمین
هــمـه در رنـج و عذاب، حـاکـمـش کاخ نشین

در جـواب یــک نــدا، خلقی آمد به خروش
گفت هان ای زن و مرد، جــامــه رزم بپوش

روز قیام است و جهاد، کشتن دیو بد نهاد
رسالت محمد است، بر دو جهان بر دو جهان

خلق بیدار شدند، همه آماده جنگ
سینه‌ها مثل سپر، جلوی تیر و تفنگ

هـمـه آمــاده رزم، بی هراس از غم نان
نقش بست روی زمین، خون هر پیر و جوان

کاخ ابلیس زمان، گشت ویران و خراب
آرزوهای محال، همه شد نقش بر آب

کسب آزادی و حق، شد قیام زن و مرد
نه مسلسل نه تفنگ، چاره کار نکرد

رمز پیروزی خلق، عزم چون آهن ماست
دین خون شهدا، همه بر گردن ماست

الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله

این ترانه ای است که هاتف در سالهای انقلاب 1357 ایران خوانده است. دانلود فایل صوتی