۱۳۹۰ آذر ۱, سه‌شنبه

اگر می خواهید بدانید بر پرستو فروهر چه گذشت، پیکر کاردآجین شده ی پدر و مادر خود را پیش چشمانتان تصور کنید...


اگر می خواهید بدانید بر پرستو فروهر چه گذشت، پیکر کاردآجین شده ی پدر و مادر خود را پیش چشمانتان تصور کنید...

امروز سیزدهمین سالگرد قتل ناجوانمردانه و بی رحمانه ی داریوش و پروانه فروهر است. صحبت های پرستو فروهر را که از رادیو فردا می شنیدم یک لحظه پیکر خون آلود پدر و مادر خود را پیش چشمانم تصور کردم. حقیقت این است که همه ی ما از این جنایت خون بار برافروخته شدیم و با فرزندان آن دو بزرگ، همدردی کردیم اما بار عاطفی این ماجرا و زجر و اندوهی که پرستو و آرش فروهر در این سال ها تحمل کرده اند را وقتی می توانیم با تمام وجود احساس کنیم که در ذهن خود چنین ماجرایی را برای عزیزترین کسان خود تصور کنیم.

من هنوز در حیرتم ماموران دیوسیرتی که دست به این جنایت زدند به فرض که فتوای قتل آن دو عزیز را در جیب داشتند و به فرض که با باوری مذهبی این عمل خود را توجیه کرده بودند چطور این گونه وحشیانه رفتار نمودند و مگر نمی توانستند تنها جانی را بستانند و این گونه حیوان صفت، لکه ننگی بر تاریخ بشریت و انسانیت ننشانند؟

و به پرستو فروهر بزرگوار که همچون سالیان پیش باز هم رنج سفر کشید و به ایران آمد و باز هم از برگزاری یک مراسم ساده برای آن دوعزیز منع شد زنده باد می گویم و آرزو می کنم همین روزها به زودی زود، روز رسوایی آمران و عاملان اصلی این جنایت فرا رسد.

۱۳۹۰ مهر ۲۱, پنجشنبه

نکته مهم: سفیر عربستان همان کسی است که در مورد ایران به آمریکا گفته بود: «سر مار را بزنید.»

انتقام جویی جمهوری اسلامی ایران را دست کم نگیرید، آیا حکومت ایران به همین راحتی چنین اظهار نظری را (که در اسناد ویکی لیکس آمده بود) نادیده می گیرد. از طرفی ایران به خاطر سرکوب شیعیان بحرین توسط عربستان، حسابی از عربستان شاکی است. وقتی این دو موضوع کنار هم قرار می گیرند من که شک نمی کنم ایران بدش نمی آمد یک حالی به آقای عبدالجبیر، سفیر عربستان در خاک آمریکا بدهد و البته حال آمریکای طرفدار عربستان را هم بگیرد و چه بسا روابط آنها را تیره کند و... .

۱۳۹۰ مهر ۱۹, سه‌شنبه

انصافن اگر یک بازیکن ایرانی روی زمین افتاده بود و یک تیم عرب بی توجه به او به ما گل می زد چه می گفتیم؟!

انصافن اگر یک بازیکن ایرانی روی زمین افتاده بود و یک تیم عرب بی توجه به او به ما گل می زد چه می گفتیم؟!
بازی ایران و بحرین، 19مهر1390: ایران با 5 گل از تیم بحرین جلو افتاده است. در یکی از حملات ایران، بازیکن حریف در محوطه جریمه آسیب دیده و دراز کشیده است. بازیکنان ایران بی توجه به او به حمله خود ادامه می دهند و گل می زنند.
راستی اگر مشابه چنین صحنه ای به ضرر تیم ایران اتفاق می افتاد چه می گفتیم؟ آیا عرب ها را به بی فرهنگی و بازی ناجوانمردانه متهم نمی کردیم؟ ایران با 5 گل جلو بود و نیازی به ششمین گل نداشت (که اگر هم می داشت چنین صحنه ای را توجیه نمی کرد) و جالب این که مزدک میرزایی گزارشگر بازی هرگز به این موضوع اشاره نکرد. این در حالی بود که در تمام تصاویر آهسته ای که از این گل ایران پخش می شد تصویر بازیکن به زمین افتاده ی بحرین به خوبی مشخص بود.
این صحنه ای تلخ برای فوتبال ایران و برای فرهنگ ما بود. شیرینی این پیروزی که به کام من تلخ شد. ما را چه شده است. در بهار عربی که صدای آزادی خواهی در برابر دیکتاتورها روز به روز اوج می گیرد، ما بیست هزار بیست هزار به تماشای صحنه ی اعدام هم وطنمان می رویم. جوان رعنای میهنمان را پس از دوسال و نیم زندانی کشیدن با تنی شلاق خورده راهی منزل می کنند و صدای اعتراضمان از محافل خصوصی مان بالاتر نمی رود.
دلمان خوش باشد تیم 10نفره ی بحرین را ناجوانمردانه 6تایی کردیم.

۱۳۹۰ شهریور ۲۶, شنبه

امروز رخ داد: ارضای مقام معظم رهبری در کنفرانس بیماری اسلامی

امروز رخ داد: ارضای مقام معظم رهبری در کنفرانس بیماری اسلامی

کنفرانس موسوم به بیداری اسلامی به دستور مستقیم آقای خامنه ای و با پیگیری مشاور ارشد او، علی اکبر ولایتی برنامه ریزی شد. چند صد شیخ و مفتی و ملابنویس از کشورهای اسلامی برای چندین روز مفت خوری و افاضات پراکنی به تهران آمدند و هدف اصلی تمام این ماجرا تنها و تنها ارضای حس قدرت طلبی سیدعلی خامنه ای بود. مقام عظما امروز با حضور در جمع دعوت شدگان این مراسم، در حالی که به امر او همگی سران قوا و مسئولین لشکری و کشوری هم دست به سینه حاضر شده بودند به تمام معنا احساس «رهبر مسلمانان جهان» بودن پیدا کرد و به نشئه ای رسید که به راحتی می تواند تا یک هفته تریاک را کنار بگذارد.

این که میهمانان این کنفرانس چه جایگاهی در کشورشان دارند و چه تاثیری بر تحولات آینده میهن شان خواهند گذاشت و آیا سخنان مقام معظم رهبری را که مجری تلویزیون بارها بر بسیار مهم بودن آن تاکید نمود به تخم شان خواهند گرفت یا نه سوالی است که پرسیدن ندارد.

.


۱۳۹۰ تیر ۵, یکشنبه

چرا درجا می زنیم...

درسی که حاکمان فعلی از انقلاب 57 گرفته اند: سرکوب خشن و عدم عقب نشینی حتی یک گام
درسی که اصلاح طلبان کنونی از انقلاب 57 گرفته اند: انتقاد ملایم و عدم پیش روی حتی یک گام

چند گزاره ی اشتباه: مشکل اصلی ما حکومت نیست،مشکل اصلی ما ملت است! و ...

چند گزاره ی اشتباه: مشکل اصلی ما حکومت نیست،مشکل اصلی ما ملت است! و ...

در گفتگوهایی که با موضوع «تغییر حکومت»با دوستانم داریم اغلب مواجه با گزاره هایی می شویم که به نظر می رسد موانع فکری ورود به جنبش باشند.در این نوشته به برخی از آنها می پردازم:
1-با دیکتاتور مبارزه نکنید،با ریشه های دیکتاتوری مبارزه کنید
من بخشی از این گزاره را قبول دارم،ما باید ریشه های دیکتاتوری را خشک کنیم.به قول نیچه:«شکستن بت ها کافی نیست،خوی بت پرستی را بشکن!»
آنچه باعث شده است ما بخش قابل توجهی از توان مان را صرف مبارزه با دیکتاتور بکنیم این است که دیکتاتور و تیم او مانع مبارزه ی ما با ریشه های دیکتاتوری می شوند.آنها با تسخیر ثروت ملی،رسانه ی ملی و نهادهای ملی و با زندانی کردن نخبگان،تعطیلی مطبوعات،ممانعت از فعالیت نهادهای مدنی،با ممیزی کتاب،با حذف کتاب ها از نمایشگاه کتاب،با فیلتر کردن سایت ها و وبلاگ ها و...راه را برای اصلاح فرهنگی و فعالیت مدنی بسته اند.
مگر محمدجعفر پوینده و محمد مختاری چه کرده بودند که با چاقوی سربازان گمنام دیکتاتور قیمه قیمه شدند؟آخرین کار محمدجعفر پوینده ترجمه ی منشور جهانی حقوق بشر بود و آخرین کتاب محمد مختاری«تمرین مدارا»!
مگر سعید حجاریان با شخص دیکتاتور درگیر شده بود که توسط محافل بسیج ترور شد؟!
مگردکتر فریبرز رئیس دانا به جز نقد اقتصادی کار دیگری کرده است که به زندان انداخته شده است؟!
مگر حسن یوسفی اشکوری به جز قرائت نو از دین کار دیگری کرده بود که به زندان افتاد و «خلع لباس» شد؟!
چگونه با ریشه های دیکتاتوری و خوی بت پرستی مبارزه کنیم ؟ همچون پوینده ترجمه کنیم ؟ همچون مختاری بنویسیم ؟ همچون حجاریان نظریه پردازی کنیم ؟ همچون رئیس دانا نقد کارشناسانه کنیم ؟ همچون یوسفی اشکوری قرائت های جدید از دین ارائه دهیم ؟
تیم دیکتاتور همه ی این حرکت ها را مانع می شود،در چنین شرایطی اولین قدم برای از بین بردن خوی بت پرستی شکستن بت هاست.
2-مشکل اصلی ما حکومت نیست،مشکل اصلی ما ملت است
بنده نیز موافقم که مردم ما دچار آسیب های جدی فرهنگی و اجتماعی هستند.موافقم که نیاز به خانه تکانی فرهنگی،بازسازی زبانی و بازآموزی اخلاق شهروندی داریم.اما مشکل اینجاست که حکومت بین نخبگان و توده فاصله ایجاد کرده است.من دچار این وهم نیستم که سقوط این حکومت،ایران را مدینه ی فاضله خواهد کرد.خیر،با سقوط این حکومت تازه کار ما شروع می شود.
بعد از سقوط این حکومت چند دهه کار فرهنگی و اجتماعی لازم است تا شدت بیماری های فرهنگی ما کاهش یابند اما تا این حکومت باقی است و به طور فعال ذهن ملت را مسموم می کند کار فرهنگی کردن آب در هاون کوبیدن است !
وقتی دستور اداری صادر می شود که دانش آموزان را از مدارس و سربازان را از پادگان ها به تماشای «اخراجی ها»ببرند،وقتی خرافه ها در تیراژ میلیونی و با یارانه چاپ می شوند و وقتی رسانه ی ملی با هزینه کردن ثروت عمومی ترویج چندهمسری می کند ساده لوحانه است که من تصور کنم کتاب من با تیراژ 3000جلدی می تواند آسیب زدا باشد،بگذریم از این که من هم شهروندی از این جامعه ام و بعید نیست که ذهن من نیز در یکی از تله های فرهنگی این حکومت گیر افتاده باشد!
3-اینها را انگلیسی ها آورده اند و تا وقتی حضورشان به نفع انگلیسی ها باشد باقی می مانند !
این ماجرای «توهم توطئه ی دایی جان ناپلئونی»نیز از گزاره های شایع در ملت ماست.شکی نیست که تعاملات بین المللی و منافع قدرت های بزرگ در پیروزی انقلاب 1357 نقش تعیین کننده ای داشت اما اگر بستر اجتماعی مناسب این انقلاب در این مملکت وجود نداشت نه کودتای28مرداد1332موفق از آب درمی آمد و نه انقلاب 1357.
طبعا ادامه ی حضور جمهوری اسلامی هم برای روسیه و چین و هم برای آمریکا و اسرائیل منافع عظیمی را در پی دارد.نه تنها روسیه و چین و آمریکا و اسرائیل،که حتی امارات و ترکیه نیز رشد اقتصادی خود را مدیون وطن فروشی سران جمهوری اسلامی هستند.قطعا قدرت های خارجی تا جایی که آبروشان حفظ شود یکی به نعل و یکی به میخ خواهند کرد تا این حکومت با وضعیت«کج دار و مریز»ادامه ی حیات دهد.
اما یک ملت بزرگ در این بازی پیچیده ی تعاملات اقتصادی و بین المللی یک«قربانی منفعل» نیست.مردم ایران به راحتی می توانند با تحریم کالاهای چینی دولت چین را وادار کنند که دست از حمایت از جمهوری اسلامی در شورای امنیت بردارد.تصمیم گیری های بین المللی بر پایه ی منافع اقتصادی استوار است و یک شبکه ی اجتماعی چند میلیونی مخالفان حکومت ایران به راحتی می تواند موازنه ی منافع اقتصادی را به هم بزند.
4-حکومت می خواهد ما را وارد بازی خشونت آمیز کند!
این گزاره در بین طرفداران جنبش سبز به عنوان یک اصل بدیهی پذیرفته شده است و بر آن مبنا هرگونه حرکت قهرآمیز را رد می کنند.این گزاره در هیچ جا به اثبات نرسیده است!
طرفداران این گزاره معتقدند که از آنجا که حکومت دارای قدرت نظامی بالایی است ورود به این عرصه مساوی است با قتل عام شدن مخالفان حکومت.
دوستان من،داشتن سلاح هسته ای،موشک شهاب و سلاح های چینی و روسی هیچ کدام در یک جنگ شهری مزیت رقابتی محسوب نمی شوند.نه تانک های سپاه در خیابان های تهران می توانند ابتکار عمل را به دست گیرند و نه بمباران شیمیایی و هسته ای تهران برای سپاه مقدور است.فرزندان و خانواده های نیروهای «گارد جاویدان»علی خامنه ای در همین شهری زندگی می کنند که مخالفان او! من خیال می کنم این گزاره توسط سیستم جنگ روانی حکومت طراحی شده تا ابتکار عمل ما را کم کند.
گرچه در مقطع زمانی فعلی که خانواده های مافیایی درون حکومت به جان هم افتاده اند به نفع ماست که وارد مبارزه ی قهرآمیز نشویم اما من نه گزاره ی اثبات نشده ی فوق را می پذیرم و نه گزینه ی مبارزه ی قهرآمیز را منتفی می دانم.چند قوطی روغن ماشین که روی سطح آسفالت ها پخش شود تمام موتورسواران لباس شخصی را زمین گیر می کند.مگر فلسطینی ها با پرتاب سنگ انتفاضه ی دوم را خلق نکردند؟

۱۳۹۰ تیر ۳, جمعه

محمد نوری زاد در برنامه ساعت ششم رادیو فردا 6 عصر جمعه 3تیر1390

اعتصاب غذای یک زندانی آخرین راه برای فریاد زدن است...
(متن کامل به زودی در وبسایت رادیو فردا درج می شود)